ماجراهای رامیلا
یه ماجرای جدید از فرشته کوچولوی ما : 17/7/90 من سر کار بودم که طبق هر روز که زنگ میزدم خونه مادربزرگ رامیلا تا حال و احوالی بپرسم و کمی هم با رامیلا صحبت کنم، زنگ زدم بعد از حال و احوالپرسی معلوم شد که زن دایی رامیلا زنگ زده و گفته دایی تایماز خوب نیست و بستری شده بیمارستان تا ازش آزمایش بگیرن و ببینن چه مشکلی داره. بعد از پیگیری متوجه شدیم که جواب آزمایشش رو دادن و معلوم شده که سنگ کلیه داره، این ماجرای دایی رامیلا . از طرف دیگه خاله بابا اتا هم حالش خوب نبود و چهارشنبه هفته قبل بستری شده بود بیمارستان بعد چون حالش بعد میشه می برنش CCU بستریش...









